قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2794

تاريخ الفي ( فارسى )

و از جمله وقايع اين سال ، فوت حكيم عمر خيّام است كه پيشواى حكماى خراسان بود . او را در اجزاى حكمت ، غريب به مرتبهء ابو على سينا مىدانند . و از تاريخ فاضل محمّد شهرزورى چنين ظاهر مىشود كه مولد او در نيشابور بود و آبا و اجداد او نيز از نيشابور بودند . و از بعضى تواريخ ديگر معلوم مىشود كه اصل او از قريهء شمشاد ، كه از توابع بلخ است ، بود و مولدش در قريهء بسنك ، كه از توابع استراباد است ، واقع شده . على اىّ حال اكثر اوقات توطّن او در نيشابور بود . از وى به واسطهء بخل در انتشار علوم و صنعت در تصنيف ، چندان اثرى نمانده و آنچه از تصانيف او شهرت دارد دو رساله است يكى مسمّى به ميزان الحكم در بيان يافتن قيمت چيزهاى مرصع بىكندن جواهر از آنجا . و رسالهء ديگر مشهور به لوازم الأمكنه است . و غرض از آن رساله بيان اختلاف فصول اربعه ، كه عبارت از بهار و پاييز و تابستان و زمستان باشد ، است و علل اختلاف هواهاى بلاد اقاليم سبعه . و از اكثر كتب چنين معلوم مىشود كه وى مذهب تناسخ داشت ، چنانچه نقل مىكنند كه در نيشابور مدرسهء كهنه‌اى بود . از براى عمارت آن مدرسه خران خشت به آن مدرسه مىكشيدند . اتّفاقا ، روزى عمر خيّام در صحن مدرسه با جماعتى از طلبه سير مىكرد . يك خرى از آن خران به هيچ‌وجه از در مدرسه به اندرون نمىآمد و خركار هرچند او را چوب مىزد قدم به اندرون آن مدرسه نمىنهاد . عمر خيّام چون آن حال را بديد تبسّم‌كنان به جانب آن خر رفت و اين رباعى بديهه گفته بر آن خر بخواند . آن خر بعد از شنيدن اين رباعى ، كاهلى را گذاشته قدم به اندرون مدرسه نهاد . و رباعى اين است : اى رفته و باز آمده و جم گشته * نامت ز ميان نامها گم گشته ناخن همه جمع آمده و سم گشته * ريش از پس كون آمده و دم گشته از خيّام پرسيدند كه : سبب چه بود كه خر بعد از شنيدن اين رباعى قدم به اندرون نهاد ؟ خيّام گفت : به واسطهء آنكه روحى كه تعلّق به جسم اين خر بود پيشتر متعلّق به بدن مدرّس اين مدرسه بود . بنابراين ، از شرمندگى به مدرسه نمىتوانست آمد . اكنون چون دانست كه حريفان او را شناختند ، بالضّروره قدم در اندرون نهاد . و از سلاطين سلجوقيّه سلطان ملكشاه در تعظيم او نهايت مبالغه داشتى و او را از جملهء ندماى خود مىدانستى . همچنين خاقان شمس الملوك ، والى بخارا ، او را با خود بر سرير سلطنت نشاندى ، و اگرچه سلطان سنجر بن ملكشاه با او بسيار كدورت خاطر داشت و منشأ اختلاف آن بود كه سلطان سنجر در ايّام طفيلى بيمار شده بود و حصبه برآورده . اتّفاقا ، حكيم